الشيخ حسين المظاهري

62

شهروند مسئول (تبيين فريضه امر به معروف و نهى از منكر ) (فارسى)

2 - 11 . ميانه‌روى در اين‌جا به بيان چند واقعهء تاريخى دراين‌باره مىپردازيم : الف ) در تاريخ مىخوانيم امير المؤمنين عليه السّلام با آن زهدى كه همهء ما از او شنيديم ، همان روز اوّلى كه وارد كوفه شدند وارد مسجد شدند و ديدند يك دسته‌اى بىوقت مشغول عبادت‌اند . حضرت پرسيدند : اينها كيانند كه دنبال كار نرفتند و بىوقت مشغول عبادتند ؟ گفتند : يا امير المؤمنين ، اينها رجال الحقّند . امير مؤمنان عليه السّلام پرسيدند : رجال الحقّ كيانند ؟ گفتند : يا على ، اينها افرادى هستند كه تارك دنيا شدند . اگر چيزى نصيبشان شد مىخورند و گرنه صبر مىكنند و در مسجد مشغول عبادتند . حضرت عصبانى شدند . بنابر آنچه « اسد الغابه » نوشته است ، تازيانه را بر سر اينها كشيدند و فرمودند كه فكر انحرافى براى اسلام درست نكنيد ؛ اين كارها از اسلام نيست . فرمودند : سگ هم مثل شما مىماند ، اگر چيزى به او دادند مىخورد و گرنه صبر مىكند . بالاخره اينها را از مسجد بيرون كردند . * * * ب ) امير مؤمنان حضرت على عليه السّلام در زمان خلافت ، وارد بصره شدند و به منزل يكى از اشراف بصره وارد شد و به تجمّل‌گرايى او اعتراض كرد . او هم براى فراز از جواب گفت : اى امير مؤمنان ، من يك برادرى دارم گوشه‌نشين شده است ، زهدمنشى را انتخاب كرده ، با مردم تماس ندارد ، دنيا را رها كرده و در گوشه‌اى عبادت مىكند . امير مؤمنان عليه السّلام ، برادر متجمّلش را رها كرد زيرا آن فكر انحرافى براى ايشان عليه السّلام گران‌تر آمد . او را خواست و فرمود اين چه وضعى است ؟ چرا تارك دنيا شدى ؟ گفت يا على ، به تو نگاه مىكنم . حضرت فرمودند : نه نمىشود به من نگاه كنى ؛ زيرا